تبلیغات
ألیَس الصُبح بقریبٍ؛ ما فصل سپیدی از کتاب سحریم - داستانهایی کوتاه از زندگانی امام محمد باقر علیه السلام
ألیَس الصُبح بقریبٍ؛ ما فصل سپیدی از کتاب سحریم
امام باقر  علیه السلام

ارتباط دوستانه با مردم

اوعبیده گوید: من همراه امام باقر علیه السلام بودم ، به هنگام سوار شدن به كجاوه اول من سوار مى شدم و سپس او. وقتى بر روى مركب قرار مى گرفتیم حضرت به من سلام مى كرد و همانند مردى كه رفیقش را به تازگى ندیده باشد احوالپرسى مى كرد و دست مى داد، و هنگام پیاده شدن پیش از من پیاده مى شد و وقتى از كجاوه پیاده مى شدیم سلام مى كرد مانند كسى كه رفیقش را به تازگى ندیده باشد احوالپرسى مى كرد.
من گفتم : یابن رسول اللّه شما كارى مى كنید كه هیچكس از مردم نزد ما نمى كنند و اگر یك بار هم چنین كنند زیاد است .
حضرت فرمود: مگر ثواب مصافحه را نمى دانى ؟ دو مومن به یكدیگر مى رسند و یكى با دیگرى دست مى دهد پس همواره گناهان آندو مى ریزد همان گونه كه برگ از درخت مى ریزد و خدا به آنها توجه مى كند تا از یكدیگر جدا شوند.2

سوال از ولایت

ابو خالد كابلى گوید: به منزل امام باقر علیه السلام رفتم ، حضرت مرا به صبحانه دعوت كرد من هم با او صبحانه خوردم . غذاى حضرت بقدرى پاكیزه و گوارا بود كه تا به حال چنین غذایى نخورده بودم .
وقتى از خوردن فارغ شدیم امام علیه السلام فرمود: اى ابا خالد! این غذا را چگونه دیدى ؟
عرض كردم : فدایت شوم من غذائى گواراتر و پاكیزه تر از این ندیده بودم اما به یاد این آیه دركتاب خدا افتادم :
ثم لتسالن یومئدعن النعیم آنگاه در روز قیامت از نعمتها سوال مى شوید.
امام علیه السلام فرمود: از اعتقاد حقى (ولایت ائمه علیهم السلام ) كه بر آن هستید سوال مى شوید.3

اطعام شیعیان

سدیر یكى از شاگردان امام باقر علیه السلام بود. او مى گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود: اى سدیر آیا روزانه یك برده آزاد مى كنى ؟
عرض كردم : نه .
امام علیه السلام فرمود: در هر ماه چطور؟
عرض كردم : نه .
حضرت فرمود: درهر سال چطور؟
عرض كردم : نه .
امام علیه السلام گفت : سبحان اللّه ، آیا دست یكى از شیعیان ما را مى گیرى و به خانه ببرى و به او غذا دهى تا سیر شود؟ به خدا سوگند این كار بهتر از آزاد كردن برده اى است كه از فرزندان حضرت اسماعیل باشد.4

نهى از منكر امام علیه السلام

ابوبصیر گوید: در كوفه براى زنى قرآن مى خواندم . یك بار در موردى با او شوخى كردم ! بعد از مدتى كه به خدمت امام باقر علیه السلام رسیدم مرا مورد مذمت و سرزنش قرار داد و فرمود: كسى كه در خلوت مرتكب گناه شود خداوند به او نظرلطف نمى كند. چه سختى به آن زن گفتى ؟
از روى شرم و حیا سر در گریبان افكندم و توبه كردم .
امام باقر علیه السلام فرمود: شوخى با زن نامحرم را تكرار نكن.5

تبریك به عمال ستمگران

محمد بن مسلم كه یكى از شاگردان امام باقر علیه السلام است مى گوید: همراه عده اى كنار درب خانه امام باقر علیه السلام در محضر آن حضرت بودیم . امام علیه السلام نگاهى به مردم كرد كه گروه گروه عبور مى كنند به بعضى از كسانى كه نزد او بودند فرمود: مسئله اى در مدینه پیش آمده است ؟
او عرض كرد: فدایت شوم از طرف حكومت (ظالم ) براى مدینه فرماندارى تعیین شده است و مردم به دیدار او مى روند تا به وى تهنیت گویند.
امام علیه السلام فرمود: به نزد او مى روند تا بخاطر پست جدیدش به او تبریك گویند در حالى كه او درى از درهاى جهنم است.6

تسلیم

عده اى به محضر امام باقر علیه السلام رسیدند و دیدند كه یكى از فرزندان او بیمار شده است و امام علیه السلام ناراحت و اندوهگین است .
با خود گفتند: اگر این كودك از دنیا برود مى ترسیم امام علیه السلام را آن گونه ببینیم كه نمى خواهیم در آن حال باشد.
چیزى نگذشت كه صداى شیون اهل خانه بلند شد و فرزند امام علیه السلام از دنیا رفت . آنگاه حضرت نزد آنها آمد در حالیكه چهره او شاد بود و ناراحتى ها قبل از سیماى او بر طرف شده بود.
آنها به امام علیه السلام عرض كردند: فدایت شویم ما ترس آن داشتیم كه با مرگ فرزند حالتى پیدا كنید كه ما هم بخاطر اندوه شما غمگین شویم .
حضرت به آنها فرمود: ما مى خواهیم كسى را كه دوست داریم بسلامت باشد و ما راحت باشیم اما وقتى امر الهى فرا رسد تسلیم اراده خداوند هستیم.7

مجالست شیعیان با یكدیگر

مسیر گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود:آیا شما شیعیان با یكدیگر خلوت و گفتگو مى كنید و آنچه مى خواهید مى گوئید؟
عرض كردم : آرى به خدا، با یكدیگر خلوت مى كنیم (در مجالسى كه مخالفین شیعه نباشند با یكدیگر مى نشینیم ) و گفتگو مى كنیم و آنچه مى خواهیم (از ویژگیهاى شیعه ) بیان مى كنیم .
حضرت فرمود: همانا به خدا من دوست دارم كه در بعضى از آن مجالس با شما باشم ، به خدا بود و نسیم (عقاید و گفتار حق شما) را دوست دارم ، شما هستید كه از دین خدا و دین ملائكه او برخوردارید، پس با تلاش و تقوا (خود و ما را) كمك كنید.8

اسلام حقیقى

ابى جارود گوید: به امام باقر علیه السلام عرض كردم : اى فرزند رسول خدا! آیا شما دوستى و دلباختگى و پیروى مرا نسبت به خود مى دانید؟
امام علیه السلام : آرى .
عرض كردم : من از شما پرسشى دارم كه مى خواهم به من پاسخ دهید زیرا چشمم نابینا است و كمتر راه مى روم و همیشه نمى توانم شما را زیارت كنم .
امام علیه السلام فرمود: سوال خود را بپرس .
عرض كردم : مرا از دینى كه شما و خاندانتان خدا را بر اساس آن عبادت مى كنید آگاه كن تا من هم بر اساس آن خدا را دیندارى كنم .
امام علیه السلام فرمود: با سخنى كوتاه سوال بزرگى كردى ، به خدا سوگند همان دینى كه خود و پدرانم خداوند را به آن دیندارى مى كنیم به تو مى گویم .
1-شهادت به یگانگى خداوند و رسالت محمد صلى اللّه علیه و آله
2-اقرار به آنچه پیامبر صلى اللّه علیه و آله از جانب خداوند آورده است .
3- محبت به دوست ما و دشمنى با دشمنان ما.
4- پیروى از فرمان ما.
5-انتظار قائم ما.
6-كوشش (در انجام واجبات ) و پرهیز از محرمات.9

ویژگیهاى شیعه

ابو اسماعیل گوید: به امام باقر علیه السلام عرض كردم فدایت شوم شیعه در محیطى كه ما زندگى مى كنیم بسیار زیاد است .
امام علیه السلام فرمود: آیا توانگر به فقیر توجه دارد؟ آیا نیكوكار از خطا كار در مى گذرد؟ و آیا نسبت به یكدیگر همكارى و برادرى دارند؟
عرض كردم : نه .
حضرت فرمود: آنها شیعه نیستند شیعه كسى است كه این كارها را انجام دهد.10

دست دادن با دیگران

ابوعبیده گوید: از مدینه تا مكه در یك كجاوه همراه امام باقر علیه السلام بودم ، حضرت در بین راه پیاده شد و قضاء حاجت كرد و برگشت و فرمود: اباعبیده دستت را بده ، من دستم را دراز كردم حضرت چنان فشرد كه فشار دست او را در انگشتانم احساس كردم . آنگاه فرمود: اى اباعبیده ! هر مسلمانى كه برادر مسلمانش را ملاقات كند و با او مصافحه نماید و انگشتان خود را با انگشتان او در هم كند، گناهان آنها مانند برگ درختان در فصل زمستان بریزد.11

امید بدون عمل

جمعى از شیعیان در محضر امام باقر علیه السلام بودند، حضرت به آنها فرمود: اى گروه شیعه شما تكیه گاه میانه باشید و (از افراط و تفریط بپرهیزید) تا آنكه غلو كرده به شما باز گردد و كسى كه عقب مانده است خود را به شما برساند.
مردى از انصار كه سعد نام داشت عرض كرد: فدایت شوم : غلو كننده كیست ؟
حضرت فرمود: مردمى كه درباره ما چیزى گویند كه ما خود نمى گوئیم اینها از ما نیستند و ما هم از آنها نیستیم .
آن مرد سوال كرد: عقب مانده كدام است ؟
امام علیه السلام فرمود: كسى كه طالب خیر است ، خیر و نیكى به او مى رسد و به همان مقدار نیتش پاداش دارد.
آنگاه رو به ما كرد و فرمود: به خدا سوگند ما از جانب خداوند براتى نداریم و میان ما او خویشاوندى نیست و بر خدا حجتى تداریم و جز با اطاعت بسوى خدا تقرب نجوییم . پس هر كس از شما كه مطیع خدا باشد دوستى مابراى او سودند باشد و هر كس از شما نافرمانى خداوند كند دوستى ما سودش ندهد. واى بر شما مبادا فریفته شوید.12

توجه به آخرت

جابر گوید: خدمت امام باقر علیه السلام رسیدم ، حضرت فرمود: اى جابر به خدا سوگند كه من غمگین و دل گرفته ام .
عرض كردم فدایت شوم دل گرفتگى و اندوه شما چیست ؟
حضرت فرمود: اى جابر! همانا خالص و صافى دین خدا به دل هر كس در آید از غیر او بگردد.
تاى جابر! دنیا چیست و امیدوارى چه باشد؟ مگر دنیا غیر از خوراكى است كه خوردى یاجامه اى كه پوشیدى یازنى است كه به او رسیدى ؟
اى جابرگ همانا مومنین به ماندن در دنیا دل بسنتد و از رسیدن به آخرت گریزى ندارد.
خرت خانه بقا و دنیا خانه فناست ، ولى اهل دنیا غافلند و گویا مومنانند كه آگاه و اهل تفكر و عبرتند: آن چه با گوشهاى خود مى شنوند آنها را از یاد خدا كر نكند و هر زینتى را كه چشمشان بیند از یاد خدا كورشان نسازد. پس به ثواب آخرت رسیدند چنانكه به این دانش رسیدند.
كه اهل تقوا كم اهل دنیا هستند و تو را از همه بیشتر یارى كنند. اگر به یاد خدا باشى تو را یارى كنند و اگر فراموش كنى به یاد آورند. امر خدا را یاد آور مى شوند و بر ان ایستادگى مى كنند. براى دوستى پروردگارشان دل از همه چیز كنده و بخاطر اطاعت مالك خویش از دنیا در هراسند و ار صمیم دل به خداى عز وجل و محبت او متوجه شده و فهمیدند كه هدف اصلى همین است بخاطر عظمتى كه دارد.
پس دنیا را چون باراندازى دان كه در آن بار انداخته و سپس كوچ خواهى كرد.13
گریه هاى امام باقر علیه السلام
«افلح » غلام امام باقر علیه السلام بود، او مى گوید: من با امام باقر علیه السلام به زیارت خانه خدا رفتیم ، وقتى امام علیه السلام وارد مسجد شد از آنجا نگاهى به خانه خدا كرد و گریه كرد تا اینكه گریه اش بلند شد.
عرض كردم : پدر و مادرم فدایت باد مردم شما را مى بینند آهسته تر گریه كن .
امام علیه السلام فرمود: واى بر تو اى افلح چرا گریه نكنم شاید خداى تعالى به من نظر كند و در قیامت رستگار شوم .
آنگاه خانه خدا را طواف كرد و سپس آمد در نزد مقام نماز گذارد وقتى سر از سجده برداشت جاى سجده اش از اشكهاى چشمانش خیس شده بود و هر گاه مى خندید مى گفت :الهم لاتمقتنى14
یعنى خداوندا مرا به دشمنى نگیر 15

حق آل محمد علیه السلام

مردى در خدمت حضرت باقر علیه السلام عطسه زد گفت : (الحمداللّه ) امام باقر علیه السلام جواب عطسه او را نداد و فرمود: از حق ما كاست . آنگاه فرمود: چون یكى از شكا عطسه كرد بگوید:
الحمداللّه رب العالمین و صلى اللّه على محمد و اهل بیته .
وقتى آن مرد چنین گفت : امام علیه السلام هم جواب عطسه او را داد.16
یعنى به او یرحمك اللّه گفت سعدبن ابى خلف گوید: حضزت باقر علیه السلام هر گاه عطسه مى زد و به او یرحمك اللّه مى گفتند، در جواب مى فرمود « یغفر اللّه لكم و یرحمكم » و هر گاه كسى نزد او عطسه مى زد به او مى فرمود: یرحمك اللّه عزوجل17

ذكر خدا

امام صادق علیه السلام گوید: پدرم بسیار ذكر خدا مى گفت : من بااو راه مى رفتم و او همواره ذكر خدا مى گفت ، با او طعام مى خوردم و ذكر خدا مى گفت ، با مردم صحبت مى كرد و سخن بادیگران او از ذكر خدا باز نمى داشت و من مى دیدم كه زبانش همواره ذكر لااله الااللّه مى گوید.
همواره صبح ما را جمع مى كرد و دستور مى داد ذكر خدا مى گوئیم تا خورشید طلوع كند هر یك از ما مى توانست قرائت قرآن كند مى فرمود: قرائت قرآن كنیم و هر كس نمى توانست قرآن بخواند مى فرمود: ذكر خدا گوئیم.18

حفظ یاران

در زمان حكومت بنى امیه امام باقر علیه السلام و شیعیانش به شدت تحت نظر جاسوسهاى حكومت وقت بودند. حمزه بن طیار از پدرش محمد نقل مى كند كه به درب منزل امام باقر علیه السلام رفتم تا اجازه بگیرم یه محضر او شرفیاب شوم اما آن حضزت اجازه نداد و دیگران را به حضور مى پذیرفت .
به منزل بازگشتم و در حالى كه ناراحت بودم بر تحت دراز كشیدم بى خوابى مرا گرفت و همین طور فكر مى كردم كه چرا امام علیه السلام بخ اجازه ملاقات نداد و به مخالفین و منحرفینم از اسلام و ولایت اجازه داد. در همین فكرها غوطه ور بودم كه صداى در را شنیدم .
گفتم : كیست ؟
امام باقر علیه السلام . حضرت فرمود: هم اكنون نزد مابیا. لباسهایم را پوشیدم و با او به راه افتادم تا اینكه به حضور امام علیه السلام رسیدم . او فرمود: اى محمد! نه فرقه و نه قدریه و نه حروریه و نه زیدیه بلكه حق با ماست . من اگر تو را به حضور نپذیرفتم بخاطر این دلایل بود(شاید بخاطر حضور جاسوسان حكومت بوده كه او را نشناساند و آزار ندهند. من هم دلایل امام علیه السلام را پذیزفتم و خیالم راحت شد19.

حضور در میدان كار

محمد بن منكدر یكى از صوفیان مدینه گوید: در یكى از ساعات بسیار گرم به یكى از نواحى مدینه رفتم ، محمد بن على را دیدم كه با بدن فربه بر دوش دو نفر از غلامان خود تكیه كرده است .
نزد خود گفتم : بزرگى از بزرگان قریش است كه در این هواى گرم در طلب دنیا حركت مى كند. مى روم و او را نصیحت مى كنم نزدیك رفتم و سلام كردم ، او هم در حالى كه غرق كرده بود و نفس مى زد جواب سلام مرا داد.
عرض كردم : بزرگى از بزرگان قریش در این ساعت و با این حال در طلب دنیا حركت مى كند؟
اگر در این حال مرگ تو فرا رسد چه خواهى كرد؟
حضرت خود تكیه به دیوار داد و گفت : به خدا سوگند اگر مرگم در این حال فرا رسد در حالى فردا رسیده است كه در اطاعت از خداوند تعالى بسر مى برم كه مى خواهم با سعى و تلاش خود را از نیازمندى به تو و دیگران حفظ كنم و این ترسى ندارد، ترس من باید از آن جهت باشد كه مرگم در حال معصیت فرا رسد.
عرض كردم : خداوند تو را مورد رحمت خود قرار دهد، خواستم تو را موعظه كنم اما تو مرا موعظه كردى.20

شیعه واقعى

امام باقر علیه السلام مردى رادید كه بر دیگرى فخر مى ورزید و مى گفت : من از شیعیان آل محمد هستم .
حضرت به او فرمود: بر او فخر نكن . اموالى را كه دارى اگر براى خودت خرج كنى برایت دوست داشتنى تر است .
امام علیه السلام فرمود: پس ،تو شیعه نیستى ، زیرا ما اگر مالى براى برادران مومن خود خرج كنیم دوست داشتنى تر است تا براى خود خرج كنیم . تو این گونه بگو كه من از دوست داران شما هستم وامید نجات به محبت شما دارم .21

پی نوشت :

1- سوره صافات ، آیه 83 و 82.
2- بحارالانوار، ج 68، ص 156.
3- بحار الانوار، ج 78، ص 156.
4- اصول كافى ، باب المصافحه .
5- بحارالانوار، ج 46، ص 297.
6- سفینة البحار، ج 2، ص 83.
7- بحارالانوار، ج 46، 247.
8- وسائل الشیعه ، ج 12، ص 135.
9- وسائل الشیعه ، ج 2، ص 918.
10 اصول كافى ، باب مذاكره و گفتگوى برادران .
11- اصول كافى ، دعائم الاسلام ، ح 10.
12- اصول كافى ، باب الطاعة و التقوى
13- اصول كافى ، باب ذم الدنیا و الزهد فیها، ح 16
14- بحارالانوار، ج 46، ص 290.
15- بحارالانوار، ج 46، ص 290.
16- اصول كافى ، باب العطاس و التسمیت ، ح 9.
17- اصول كافى ، باب العطاس و التسمیت .
18- بحارالانوار، ج 46، ص 298.
19- بحارالانوار، ج 46، ص 271.
20- بحارالانوار، ج 46، ص 286.
21- بحار الانوار، ج 68، ص 156.

منبع: قصه هاى تربیتى چهارده معصوم

نویسنده : نویسنده:محمد رضا اكبرى




نوع مطلب : سبک زندگی، 
برچسب ها : امام باقر (ع)، داستان، سبک زندگی،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : تك تیرانداز
پیوندها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
اوقات شرعی حدیث موضوعی

جنبش منع کشتار مسلمانان مظلوم آفریقا