تبلیغات
ألیَس الصُبح بقریبٍ؛ ما فصل سپیدی از کتاب سحریم - ببخشید که حسین من با حسین شما فرق می‌کند
ألیَس الصُبح بقریبٍ؛ ما فصل سپیدی از کتاب سحریم
سه شنبه دوازدهم آذر 1392 :: نویسنده : قاصدک
علیرضا قزوه در وبلاگش چینین نوشته است:

اصلا دلم نمی خواهد به رخ کسی بکشم که دورترین خاطرات زندگی ام گم شدن در دسته های عزاداری بود.
که در کودکی بزرگترین دلمشغولی ام جارو کردن هیات حسینی قبل از غروبها بود. که پدر مرحومم هیات دار بود و خانه مان تا هرچه یادم می آید پاتوق سخنران ها و مداحان اهل بیت و سینه زنان حسینی.
اینها البته همه اش افتخار است و همه اش بخشی از خاطرات خوب زندگی ام. بعدها که بزرگتر شدم میدان کربلا در نگاهم بزرگتر و بزرگتر شد و حالا کربلا در نگاه من تمام جهان است و تمام کائنات. کمی که بزرگتر شدم دیدم از شب عاشورا تا طوفان ساعت سه ظهر عاشورا چقدر نقش ها عوض شدند. چقدر آدمها جابجا شدند.




خیلی ها در همان تاریکی شب خیمه امام را رها کردند و رفتند و بعضی که اصلا از آنها انتظاری نبود خود را یک جوری به خیمه ی امام رساندند. یکی از آنها حر شد. ظهر عاشورا شد و وقتی حر با پای برهنه به سمت اردوگاه امام آمد انگار امام رسالت خود را با رضایت تمام به تماشا نشسته بود. بی دریغی از پاشیدن خون علی اصغر به آسمان. کربلا باید همین طور اتفاق می افتاد که افتاد.

وقتی حر به خیمه گاه امام برگشت امام حرهای بسیاری را می دید که در فرداهای دور به سمت چشمه ی هل من ناصر فریادش می آمدند تا از جاری آزادگی نوش جان کنند.

همین امسال از اهل معرفتی شنیدم که امام حسین آمده است تا غلام ها را و انسان ها را آزاد کند امام حر می خواهد نه غلام. او در همان ظهر عاشورا غلامش را که او نیز حر شده بود آزاد کرد و رفت. در مقابل این سخن کمی بیشتر درنگ کردم و دانستم که آری به راستی امام آمده است تا بسیاری از این حرها را و بسیاری از این امثال من و تو را آزاد کند.
حرهایی که امروز در کربلای سوریه آمده اند به سمت فریاد عطشناک اباعبدالله و در پاسخ خون پنج هزار شیعه ی سربریده در کربلای سوریه دارند با این همه ابن زیاد می جنگند.



حالا فکر می کنم که دو کربلا وجود دارد. کربلای در حال حرکت و زنده و کربلای مرده. دو حسین وجود دارد حسین زنده و حسینی که در هزار و چهارصد سال قبل سر مبارکش را جدا کردند و تا هنوز دست به دست بر نیزه می چرخانند. گاهی نوازشش می کنند و گاهی با خیزران جهل بر لب و دندان مبارکش می زنند.

این روزها به شدت در معرض قضاوتیم. همه ی ما. شاعر آگاه شعر ولایی را به تهمتی بزرگ می کوبند. همان گونه که روزی شهید مطهری آن شهید راستین و آن ناصر واقعی حسین را با طعن و نیش و کنایه می نواختند.

امروز تو را به زور وا می دارند که از کربلای بی روح و مرده حمایت کنی و کربلای زنده را بگذاری و بگذری. حسینی را دوست داشته باشی که کاری با یزید و یزیدیان زمانه نداشته باشد. اگر در مجلس به اصلاح حسینی شان شعری برای کربلای غزه و سوریه بخوانی تو را از مجلس شان بیرون می کنند. و اگر خلاف نظرشان حرفی بزنی با تهمت و افترا و پیامک و اطلاعیه و خبرگزاری و تهدید و تطمیع در صدد ریشه کن کردن فریاد تو برمی ایند و فی الفور به امام زمان خودشان - که با امام زمان واقعی بسیار تا بسیار متفاوت است تسلیت می گویند و بر سر و صورت می زنند که وادینا و واپیغمبرا و وا حسینا.

حسین (ع) از آن همه است. حسینی که من می شناسم همان حسینی ست که ملت در بند و هندوی هند را شصت سال قبل از زیر چنگال استعمار انگلستان آزاد کرد و حالا دارد در حوالی مزار خواهرش زینب(س) به بچه های مظلوم حزب الله آب می رساند. حسینی که من می شناسم خود خود حسین است نه سین سین سین هایی که از اکوهای گران شما بیرون می اید.

مرا ببخشید که حسین من کمی تا قسمتی با حسین شما فرق می کند.




نوع مطلب : سبک زندگی، 
برچسب ها : قزوه، حسین، عاشورا، مداحی،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : تك تیرانداز
پیوندها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
اوقات شرعی حدیث موضوعی

جنبش منع کشتار مسلمانان مظلوم آفریقا